أبي الفرج الأصفهاني ( مترجم : جواد فاضل )
42
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي )
( 1 ) به نماز و نياز سرگرم بودند . من به جمعى كه در نزديكى « سده » يك بند در قيام و قعود و ركوع و سجود بودند نگاه ميكردم ، زيرا عبارت اين جملهء خستگى ناپذير بود . در اين هنگام على بخاطر نماز صبح از در سدهء پيدا شد . بسوى محراب ميرفت و دمبدم ميگفت : الصلاة ، الصلاة . او مردم را به نماز صبح فرا ميخواند . درست نميدانم كه او تكبير احرام را بسته يا هنوز به نماز نپرداخته ناگهان در روشنائى چراغهاى مسجد برق شمشير درخشيد و گويندهاى گفت : الحكم للَّه يا على لا لك و لا لاصحابك اين شعار خوارج بود . بدنبال اين نعره بار ديگر شمشيرى برق كشيد . اينجا بود كه صداى على به گوش ما رسيد . او ميگفت : - نگذاريد اين مرد فرار كند . اسماعيل بن راشد مثل ابو عبد الرحمن سلمى چنين روايت مىكند كه ابتدا شبيب بن بجره بر سر امير المؤمنين شمشير كشيد ولى شمشيرش خطا كرد و ضربت بر طاق محراب فرود آمد .